۱- حساب آن هایی که تحقیر کرده اند و خصومت نشان داده اند که جداست و فعلا بماند! انشاء الله سر فرصت مفصل از خجالتشان در می آیم!
بعضی دوستان تهدید به افشاگری کرده اند! من این خواهران و برادران عزیز هم عرض می کنم: بچه می ترسانید مگر؟! من خودم فضا در اختیارتان گذاشته ام که همین کار را بکنید دیگر! منتها سعی کنید فقط زیاده روی نکنید. برای خودتان می گویم. عاقبت خوبی ندارد این کارها!
از کسانی هم که منزل نو را تبریک گفته اند خیلی زیاد تشکر می کنم.
۲- کامنت هاوژین من را به یاد سال های بهشتی انداخت. مخصوصا پارسال همین وقت ها که برای کنکور می خواندم. و نگرانی ها و استرس های ...
برای هاوژین عزیز و همین طور احمد مام شریفی آرزوی موفقیت در کنکور امسال را دارم که واقعا حقشان است.
۳- باز یادم رفت در پست اول بگویم که وبلاگ قبلی من مطالعات زنان بود. و بعد از یک ترم خواندن این رشته در دانشگاه تهران فهمیده ام که رویکرد کلی و شعار مرکز مطالعات و تحقیقات زنان این است که به دور از افراط های فمینیسم متجدد و غربی مآب و تفریط های اسلام گرایی و نگاه صرفا مذهبی با دید متفاوت به مسائل زنان بپردازد. که البته گاهی اصرارشان به این تفاوت! افراطی است. در نهایت هم وقتی فکر می کنم نگاه کلی شان نسبت نظام حقوق زن صورت تعدیل شده همان چیز هایی است که در کتاب های دینی دبیرستان می خواندیم!
۴- دارم روی موضوع پایان نامه ام فکر می کنم. اولین رای زنی هایم با رییس مرکز بوی مخالفت شدید می داد. درباره موضوع بعدا بیشتر می نویسم. فردا می روم دانشگاه علامه که اگر بشود با دکتر احمد نیا درباره اش صحبت کنم.
۵- وبلاگ خانم احمد نیا را که دیدم یادم افتاد...
روزهای میانی بهمن است. دهه فجر! فصل سرود های انقلابی!
...
ایران، ایران، ایران...
خون و مرگ و عصیان...
بنگر که همه فریاد، بنگر که همه توفان...
از اشک یتیمانش، از خون شهیدانش ..
فردا که بهار آید، صد لاله به بار آید
فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم
نه ظلم و نه زنجیری... در اوج خدا هستیم...
...
این هم بماند...