| [ بستن ] |
|
و این بود غرهای من!
نوشته شده توسط نسرین در يكشنبه 29 بهمن 1385
امروز به شدت روی دنده غرم! از چند روز پیش اقسام دردها و بلایای طبیعی و غیر طبیعی و اجتماعی به سرم آمده. پریشب از شدت دردهای مختلف و فکرهای پریشان تا صبح خوابم نبرد. البته به بی خوابی و بد خوابی که عادت کردم دیگه. اما بد خوابی شب امتحان فشار مضاعف به آدم وارد می کنه. صبح دیروز بعد از بی خوابی شبش رفتم سر جلسه امتحان. سر جلسه امتحان هم به اتفاق کلیه دوستان هم کلاسی و اون یکی کلاسی همچون آهویی در گل می خرامیدیم. اول جلسه امتحان دیدم صدای کسی در نیومد و هیچ کس اعتراضی نکرد. گفتم لابد بقیه بلدن. منم صداشو در نیاوردم. نگو سکوت دوستان از بهت در برابر سوالات بوده. بعد از امتحان تا شب سر کلاس بودم. بعد هم که خوابگاه و ... باز شب درست نخوابیدم. صبح زود به سختی و با سردرد فراوان از خواب بیدار شدم. دانشکده که رسیدم گفتن از قرار آموزش ساعت کلاس رو اشتباه اعلام کرده و به جای هشت، ده و نیم برگزار می شه... اومدم سایت و دنبال کتابایی که دکتر جوادی معرفی کرده بود گشتم. آدرس دو تا از کتابا رو که موجود بود برداشتم و رفتم کتاب خونه اما هیچ کدوم تو قفسه های کتاب خونه موجود نبود. ساعت ده و نیم مجددا پنج طبقه رو بالار فتم که برم سر کلاس. این بار گفتن استاد کلا امروز تشریف نمیارن. حالام که داریم علافی طی می کنیم تا ساعت دو که برم سر کلاس دکتر کچوییان. اولین جلسس و انقد پشت سر این آدم حرف هست که از حالا کلی ترس برم داشته. ... الان به شدت سر درد دارم. حال تحول به شدت تر دارم. گشنمه. دلم می خواد به کلاس جامعه شناسی معرفت دکتر نیک پی برسم که نمیشه، چون با کلاس دکتر کچوییان تداخل داره و ... یه عالمه غر فرهنگی و غیر فرهنگی دیگم دارم که الان دیگه وقت نیست. بمونه واسه بعد...
|
|